تبليغاتX
ღ. خط خطی .ღ

ღ. خط خطی .ღ

تمام چیزی که باید از زندگی آموخت تنها یک کلمه است: "میگذرد"
 امروز روز ما شدن است و فردا روز تنها شدن ...

امروز روز پروانه شدن است و فردا روز سوخته شدن ...

امروز روز خاطره شدن است و فردا روز فراموش شدن ...

امروز روز فدا شدن است و فردا روز فنا شدن ...

امروز روز بهار شدن است و فردا روز پاییز شدن ...

امروز روز خواب شدن است و فردا روز خراب شدن ...

امروز روز منتظر شدن است و فردا روز خسته شدن ...

امروز روز قصه شدن است و فردا روز غصه شدن ...

امروز روز بیست شدن است و فردا روز نیست شدن ...

امروز روز مرد شدن است و فردا روز نامرد شدن ...

امروز روز آشنا شدن است و فردا روز غریبه شدن ...

امروز روز داد شدن است و فردا روز بیداد شدن ...

امروز روز ترانه شدن است و فردا روز مرثیه شدن ...

امروز روز همنفس شدن است و فردا روز در قفس شدن ...

امروز روز اول شدن است و فردا روز آخر شدن ...

امروز روز گل شدن است و فردا روز خار شدن ...

امروز روز عاشق شدن است و فردا روز بیزار شدن ...

 

+نوشته شده در ساعت14:53توسط بهار |
دوراهی
سر یه دوراهی ام یه دوراهی ساده اما طولانی نمی دونم همین جا بمونم یا یه کدوم رو انتخاب کنم .

حتی می شه برگشت ولی برگشت چه سودی داره . هرچند نمی دونم رفتن سوده یا ضرر....

دیگه چه فرقی می کنه... سود و ضرر عاقبتش مثل همه....

تو زندگی برگشتی وجود نداره پس باید رفت . اینجا هم که نمی شه موند .. موندن عین تلف کردن می مونه ....

پس باید برم اما کدوم طرفی؟

کاش حداقل یکی  می دونست کدومش به خیابون آزادی می رسه....

عقربه های ساعت همین طوری دارن می گردن و من ....

هیشکی اینجا نیست که ضخامت بال سنجاقک های نیاز و بدونه ...؟

یه کاسه محبت .... یه دهن آواز ....

خیلی وقته دارم می گردم . قبلا همین جا ها بود . نمی دونم شایدم ... خیلی خسته شدم

البته هنوز یه قدم مونده  تا عقربه ثانیه شمار مقابل ستاره تقدیر توقف کنه ...

وقت ندارم .... نشستن حرومه .....

باید رفت......

 

 

+نوشته شده در ساعت13:41توسط بهار |
دیروز و امروز

چیزی از امروزم نمونده که بخوام پی خلوت دیروز بدوم

از روزایی که با نوشتن اشک دل رو می خریدم

وقتی که افسانه هام به حقیقت می رسیدند

حتی فکر شب تنها منو به رنج می کشوندند

وقتی که به جای حسرت آرزو هامو می شمردم

واسه ی داشتن رنگها شب  و روز دعا می خوندم

روزایی که فکر می کردم آسمون و ماهی داشتم

اما از آسمون شبهام دیگه ستاره هم ندارم

صفحه های دفترم هنوز سفیده

با خط هایی که هرکی رسیده بر اون کشیده

همه خاطره هام مثه افسانه شده

اما کاش افسانه هام به حقیقت برسه

 

+نوشته شده در ساعت19:5توسط بهار |
خونه آرزو

دلم سر ریز شده از حرف نگفته

روی گلبرگ وجودم شبنم سکوت نشسته

عمق فریاد نگاهم رنگ آرزو سیاهه

پیرهنم زیر بارون خیلی طاقت نمی یاره

زیر مهتاب دیگه شعرام بوی امید نمی گیره

صدای چیک چیک بارون توی گوشهام نمی پیچه

طمع عشق زیر لبهام دیگه حالا تلخه تلخه

دیگه حالا نمی دونم راه خوشبختی کدومه

واسه من فرقی نداره که پل برگشت نمی مونه

که بخوام فکر کنم حالا عطر عاشقی چه جوره

مگه می دونم کی فردا اینجا مهمون می مونه

کی توی خونه قلبم باز از آرزو می خونه

 

 

 

+نوشته شده در ساعت9:27توسط بهار |